قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
179
تاريخ نگارستان ( فارسى )
[ 324 - سلطان جلال الدين فرزند خوارزمشاه ] 324 حكايت سلطان جلال الدين منيكبرنى كه فرزند سلطان محمد بود بعد از رفتن پدر روى توجه بولايت غزنين كه در زمان پدر مستقر دولت او بود آورد بيت : غنچه دى از رفتن گل سر به پيش افكنده بود * روز ديگر آن فرامش كرده خوش در خنده بود و از راه متقدميان قشلاق اولا بخوارزم شتافت چون برادران خود آق سلطان و آوزلار را در مقام نفاق يافت از غايت آزردگى عنان ارادت از آنجا برتافت و بعد از رفتن او برادران قرين خسران گشته از عقب او بدلدارى روان شدند و مضمون اين بيت بر زبان داشتند بيت : از ما چه برگيرى قدم گردد وجود ما عدم * ما ذره و تو آفتاب اى تو همه ما هيچكس و در اثناى راه سلطان با لشكر تاتار دچار گشته بنيروى بازوى شجاعت از دست ايشان خلاص شد . اما برادرانش كه از عقب مىآمدند بر دست آنجماعت كشته گشتند و چون بغزنين رسيد ملك سيف الدين اعراق با چهل هزار سوار و يمين الملك ملك هرات نيز با جمعى به دو پيوستند و در آن اوقات ميانهء او و لشكر مغول هفت يا هشت نوبت محاربهء عظيم دست داده در همهء معارك نسيم ظفر بر پرچم علم اژدها پيكر سلطان وزيده آخر بر سر اسب كسى ميانهء سيف الدين و ملك هرات بنزاع انجاميد ملك مشتى بر سر او زده وى داورى پيش سلطان آورد و سلطان چون وقت را مقتضى بازخواست نديد تغافل ورزيده سيف الدين از اين معنى رنجيده در همانشب با خيل و حشم كوچ كرده بجبال سقراق رفت لاجرم وهنى تمام به حال سلطان راه يافت بالضروره عزيمت هند نموده بر معبر رودخانه سند نزول نمود . [ 325 - داستان امين عباسى . ] 325 تمثيل آوردهاند كه چون آفتاب دولت محمد امين ولد هارون الرشيد بسرحد زوال رسيد هر لشكرى كه بمدافعه طاهر ذو اليمينين كه از قبل مأمون بعزم استيصال او مىآمد فرستادى شكست يافته سردار سر بباد دادى و چون على عيسى هامان و غيره از لشكر عراق نوميد شده عبد الملك هاشمى را كه سابقا والى ولايت شام بود و شاميان را بوى اخلاص تمام ، از زندان بيرون آورده تربيت نموده هزار كس بطلب لشكر نيز بدانصوب ارسال داشت وى چون برقه رسيد بيمار شد بنابراين مكتوبى بشاميان نوشته صورت حال بازنمود و در روز موازى بيست هزار تمام يراق متوجه صوب عراق شدند و چون بعبد الملك پيوستند او از اين معنى مسرور گشته قاصدى بمحمد امين ارسال داشت چون حكم قضا بر خلاف آن امضاء يافته بود ناگاه يكى از لشكريان بغداد كه اسبى از او گمشده بود نزديكى از مردم شام شناخت و بينهما بنزاع انجاميد و مبارزان طرفين بر سر هم تاختند عبد الملك اگرچه جانب شاميان داشت چون سوار نميتوانست